زندگی مازندگی ما، تا این لحظه: 21 سال و 17 روز سن داره
انتظار من برای امدنتانتظار من برای امدنت، تا این لحظه: 20 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره
شیواشیوا، تا این لحظه: 39 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

نبودن تو یعنی...

قصه های من برای تو

عسلک نازم، باز بی تابی های من برای تو و حضورت در درونم اور دوز کرده. باز دلم با همه قدرتش تو را میخواهد، بویت را نفس گرم پاکت را، و صدای خنده ناشنیده ات را. این روزها گرچه زمستان چندان سرد هم نیست و از دانه های برف و سوز سرما خبری نیست ولی خانه دلم من سردتر و بی رمق تر از همیشه است نازنیم. سایه ها بلند تر از همیشه شده اند برای من. خانه همین اکنون که در حال نوشتنم لبریز از سکوت است و تنهای صدای کیبورد من است که سکوت را اندکی میشکند. خانه ما دیگر سالهاست به این سکوت عادت کرده. البته غیر  از صدای کیبورد گهگاهی صدای بم پکیج و و صدای یخچال هم به گوش میرسد. اینها تنها صداهاییست که روز مرا میسازد. دیشب این بانوی میانسال بسیار هوای شکستن بغض...
2 بهمن 1393

آغازی دوباره

من امروز یعنی آخرین چهارشنبه دی ماه 93 آخرین امتحانم و دادم! البته که آخرین امتحان دانشگاه رو میگم نه زندگی. چون زندگی همیشه پر امتحانه و اگه غیر از این باشه زندگی نیست که مرگه. بعد امتحان من میخواستم بدون خداحافظی برم ولی دلم نیومد آخرین دور همی تو محیط درس و دانشگاه و اینطوری تموم کنم. از امتحان که اومدم بیرون مهسا پشت در کلاس بود ازش پرسیدم نمیری؟ گفت نه دیگه صبر کنیم همه بیان خداحافظی کنیم یه عکس یادگاری بگیریم بعد. خلاصه منم منتظر شدم و رفتیم حیاط ولی محدثه از شوق نامزدش  یه ثانیه هم منتظر نموند و زنگ زد نامزدش و رفتن. و حتی عکس هم نگرفت. من و "ز" "م" ن"س"ژ"س"ز"ل"موندیم و عکس گرفتیم...
24 دی 1393